
(بخشی از سخنرانی استاد نوروزی راهی در عاشورای حسینی)
بزرگ آفریدگاریست الله که حسین ابا عبد الله را آفرید
دانلود فایل wmvسخنرانی استاد مسعود نوروزی راهی (حدود15مگ)
دانلود فایل سخنرانی برای گوشی های موبایل (3gp)حدود5مگ)
حکایت من و استاد ما ، نوروزی راهی!
به قلم: امیر محبی عکس از وبلاگ:www.raahicell.blogfa.com
اولین با که استاد را...منظورم از استاد همان مسعود نوروزی راهی است که من زبانم نمی چرخد طور دیگری صدایش بزنم...اولین بار ایشان را وقتی در گیلان دانشجوی ارشد ادبیات بودم دیدم.
یک شخص بی سر و صدا گمانش می کردی اما وقتی نزدیکش می شدی می فهمیدی که در دل فریاد ها دارد.
دغدغه اصلی او ادبیات هم نیست اما عیجب بود که شعرهایش را وقتی می خواندی گویی سروده کسی است که بیست و چهارساعت عمرش حتی در خواب هم دغدغه ادبی دارند.
به او انتقاد زیاد داشتم .می گفتم اصلا اینی که تو می سرایی چارپاره نیست.تو رباعی را منهای وزنش و چارپاره را منهای ترتیب قافیه اش با هم ترکیب کرده ای و شده اینی که اسمش را گذاشته ای چارپاره!
فوق لیسانس ادبیاتم خیلی باد در سرم کرده بود و شدیدا به چیزهایی که در کتاب های درسی خوانده بودم پایبند بودم و از این که می دیدم دور و بر استاد پر از افرادی است که شعر او را تحسین می کنند در حالی که من معتقد بودم شعر او شعر نیست حرصم می گرفت.
جالب بود وقتی رو در روی او شعرش را به باد استهزاء می گرفتم شانه اش را بالا می انداخت و می گفت:این هم نظری است!
دوست داشتم یک بار ناراحت شود اما نشد البته ناراحت شدن او را هم دیده بودم اما نه به خاطر حرف های من بلکه مسائلی بزرگتر از دعوا بر سر شعر و ادبیات!
تعجب این بود که مرا بیشتر از بقیه تحویل می گرفت و من هم در آن غربت سرسبز(منظورم گیلان است که برخلاف بوشهر ما که خشکسیر است سرسبز است) کلی کیفور می شدم و جالب آن که استاد بخشو یک مداح محلی جنوبی که مدتهاست درگذشته را بهتر از خود من می شناخت و از روی صمیمت مرا امیرو صدا می کرد و من بیشتر کیفور می شدم.
اول خیال می کردم می خواهد دلم را نرم کند که من از شعر او کمتر انتقاد کنم به همین نیت هر چه بیشتر با من صمیمیت می کرد من انتقاداتم را در عین مراوده با او بیشتر می کردم ام دیدم این بشر اصلا در باغ این صحبت ها نیست.
دور و برش از مداح و طلبه و آخوند پر بود.برای مجلس و منبرشان شعر می خواستند و حتی شعر سفارش می دادند (سفارش دادن شعر به یک شاعر بزرگ ترین توهین به شعر و شاعریست و ننگی است که حتی اگر شاعر شعری را به سفارش هم گفته باشد سفارشی بودن آن را پنهان و انکار می کند که به سفارشی فلانی این شعر را گفته ام)استاد هم جلوی من آشکارا این سفارشات را می پذیرفت و می گفت:در اسرع وقت! ان شا الله!
طبق مشی انتقادی ام به او معترض می شدم که تو مگر نمی گویی شعر سفارشی شعر نیست؟چرا به حرف خودت عمل نمی کنی؟
جواب می داد:شعر اهل بیت که سفارشی و غیر سفارشی ندارد.این ها برای مدح اهل بیت می خوانند و شعری مناسب آن می خواهند همه ما به اهل بیت اعتقاد داریم پس شعر اهل بیت سفارشی نمی شود شعر سفارشی آن است که شاعر به آن اعتقاد نداشته باشد و فقط به نیت مادی و سود و پاداش آن را بسراید.
مرا با خودش به این هیات ها می برد فرقی نداشت محرم و صفر و فاطمیه باشد یا نه
هیات های هفتگی همیشه سال به راه بود و البته در ایام عزا شور و حال بیشتر و قوی تر بود.
کم کم دستم آمد معیار استاد در شعرش چیست و عشقی که از آن دم می زند فراتر از قالب و قافیه و وزن است
فهمیدم وقتی می گوید عشق ریشه ادبیات است یعنی چه؟
عرفان او همان عرفان شیعه بود و حرف تازه ای هم البته نبود!
همیشه به او انتقاد می کردم که زبان شعرت کهنه است و تازه نیست.
ایراد از ماست که فکر می کنیم کیمیا در حرف های تازه است بی آن که اصلا بدانیم آن حرف های قدیمی چه بود که حالا باید دنبال حرف های تازه باشیم.
در حقیقت قدیمی بودن یا جدید بودن لهجه و سبک گفتاری شعر بحث دومی است که شاید مطرح بشود بحث اول درونمایه و جدید بودن حقیقت درونی و مرتبط بودن آن با روح و فطت پاک انسانی است.
یعنی حقیقت قدیم و جدید ندارد و حقیقت قدیمی با حقیقت جدید برابر است(زیادی پیچیده حرف زدم؟از آثار همنشینی با استاد است دیگر!)
×××
باری به استاد گفتم که شعر آدم اگر بخشیده شد کار حسین است را می خواهم نقد کنم
این شعر را چند جا از مداح های مختلف و گمانم از تلویزیون هم شنیده بودم
با خنده مخصوص خودش که من به آن خنده نامحسوس می گفتم جواب داد: تو که سبک و قالب شعر من را قبول نداری نقد آنجایی است که حد مقبولی وجود داشته باشد بعد منتقد بیاید بگوید اما آنجا را این طور کار می کرد بهتر بود فلان جا را این طور می رفت پخته تر بود.کسی که از بیخ موضوعی را قبول ندارد کارش رد کردن است نه نقد کردن!لا اقل بگو می خواهی ردیه بنویسی!
گفتم:مگر برای شما فرقی میکند؟ 
باز خندید و گفت:در تعجبم دیگر چرا از من اجازه می خواهی امیرو ؟
گفتم:دلیلش شخصی است.
نوشتم و دادم به مجله.چاپ شد.
ارشدم را گرفتم و برگشتم بوشهر.
بعد ها آقا مرتضی آن نقد مرا در وبلاگش گذاشت.البته نمی دانم چرا فقط قسمت اولش را گذاشته و بقیه اش را نمی گذارد؟
حالا زنگ زده می گوید یک بابایی به اسم محمد پور یا محمدی(دقیق اسمش در خاطرم نیست و از ایشان که الان نوشته مرا می خواند عذر می خواهم) از گیلان در وبلاگش کامنت گذاشته که سایت شعر نو شعر آدم اگر بخشیده شدکار حسین است را به خاطر مطلب من منتشر نمی کند و من باید شعر استاد را تایید کنم که مال خودش است.از خوشحالی به فکر افتاده ام بروم بالای گنبد نیروگاه (نیروگاه اتمی بوشهر!) با قدرت یک بمب اتم داد بزنم : تایید شد!
خب این هم تایید.هرگز فکر نمی کردم این قدر مهم باشم که شعر استاد نوروزی راهی برای انتشار نیاز به تایید من داشته باشد حالا که شد چه سعادتی! آقا! من تاییدش می کنم.
استاد! دلم برایت خیلی تنگ شده!

دانلود صوتی سخنرانی های کوتاه عاشورایی استاد شهید مرتضی مطهری
واغربتاه... تجربه ای کم نظیر در شعر آیینی... نقدی از امیر محبی
مقدمه: همیشه سرودن شعر آیینی در سر لوحه کار بسیاری از شعرای فارسی زبان بوده است و در دیوان هر شاعری لااقل به چند نمونه از این گونه اشعار برمی خوریم. شاعر معاصر ، مسعود نوروزی با تخلص شعری "راهی" که بنیان گذار سبکی نو در فارسی سرودن است نیز از این شعرای فارسی زبان جدا نیست. در اینجا قصد داریم به نقد و تحلیل شعری آیینی از مسعود نوروزی بپردازیم که با عنوان "واغربتاه" مشهور شده است.او در سرودن شعر آیینی "واغربتاه" در قامت یک شاعر اهل بیت علیهم السلام ظاهر شده و به هنرنمایی می پردازد. این شعر در قالب همیشگی شعرهای مسعود نوروزی یعنی چارپاره سروده شده است. قابل توجه این است که شیوه چارپاره سرایی این شاعر معاصر قدری غیر معمول است.زیرا روش متداول و عمده سرودن چارپاره این گونه است که در آخر هر دو بیت قافیه ها یکی است به شکل زیر: ----------------- ----------------(+) ----------------- ----------------(+) . ----------------- ----------------(*) ----------------- ----------------(*) . ----------------- ----------------(-) ----------------- ----------------(-)
اما مسعود نوروزی در سرودن چارپاره مصرع اول ودوم و چهارم را هم قافیه می گیرد به شکل زیر: -------------(+) ----------------(+) ----------------- ----------------(+) . --------------(*) ----------------(*) ----------------- ----------------(*) . --------------(-) ----------------(-) ----------------- ----------------(-)
این باعث شده که چارپاره های وی رنگ و بویی نزدیک به غزل داشته باشد و هر بند از چارپاره های وی کارکردی غزل گونه بیابد. یک غزل تنها کار یک غزل را می کند اما مسعود نوروزی در هر چارپاره ، چینشی از چند غزل را به تصویر می کشد.گویی که چند غزل را به شکل خلاصه کنار هم چیده اند. هر چند که خود او این مسئله را انکار می کند و در گفتگوهایی از غزل زدگی ادبیات و شعر فارسی ابراز نگرانی می کند:"ظرفیت های شعر کلاسیک فارسی بسیار بالاست ولی متاسفانه می بینیم شعر کلاسیک فارسی را در دوران معاصر محدود به غزل کرده اند و تمام ! اگر بخواهی راهی غیر از غزل بروی باید در مسیر شعر نو و سپید قرار بگیری که این دیگر شعر کلاسیک نیست. رواج چنین فضایی یک بدعت غلط است و قابل تحمل نیست.قالب های دیگر نباید از پرورش و پیشرفت محروم بمانند!غزل یکی از جلوه های شعر فارسی است نه تمام آن!" مسعود نوروزی "راهی" 
متن شعر عاشورایی "واغربتاه"
سروده ی مسعود نوروزی (راهی)
آدم اگر بخشیده شد کار حسین است
چون عالم و آدم عزادار حسین است
از کاروان کربلایش جا نمانی
چون اصغر ششماهه هم یار حسین است
.
عالم اگر بخشیده دست حسین است
از اشک او لبریز و سرمست حسین است
شد کربلای او بهشت عاشقانش
هستی ما هستی ما هست حسین است
.
عشقی که از روز ازل در قلب من بود
عشق حسین اشک حسین در جان و تن بود
برما اگر چه کربلای او وطن شد
مولای من در کربلا دور از وطن بود
.
جز آه و سوز و گریه و اشک روانی
از عاشقان تو نمی ماند نشانی
در روضه های تو گل بغضم شکفته
در مجلس تو رفته دوران جوانی
.
ما نوحه خوان مجلس اشک حسینیم
اشک روان مجلس اشک حسینیم
با جان و مال و بر سر و سینه زدن ها
ما خادمان مجلس اشک حسینیم
.
نور شب پر وحشتم مولا حسین است
مزد تمام زحمتم یک یا حسین است
ما خادمان مجلس اشک حسینیم
آقایی ما خدمت آقا حسین است
.
واغربتاه از غربت فرزند زهرا
دل ها شکست از غصه دلبند زهرا
از بس که پرپر شد گل از گل های مادر
دیگر ندیده هیچکس لبخند زهرا
.
از پیکر خونین اکبر من چه گویم؟
خاک عزا شد بر سرم شرمنده رویم
افتاده از مرکب حسینم سوی اکبر
می آید و بغض است در راه گلویم
.
از هر طرف تیر ستمکاران ببارد
زینب که دیگر طاقت دیدن ندارد
وغربتاه از غربت فرزند زهرا
عباس کو تا پرچم یاری بر آرد
.
بودند طفلان تشنه مشک اباالفضل
ما تشنگان جرعه مشک ابا الفضل
سیراب شد چشمان ما از اشک غم چون
شد پاره پاره رشته مشک ابا الفضل
.
آن کوه پر هیبت زمین آمد چگونه؟
آن پرچم غیرت زمین آمد چگونه؟
هر پهلوانی بر زمین افتد ز پشتش
عباس با صورت زمین آمد چگونه؟
.
شمشیرها آمد فرود و خون به پا شد
مولای تنهایم شهید کربلا شد
از داغ او شد مبتلای غم دل ما
گرچه که خاک کربلای او شفا شد
.
ای آفتاب ای کاش تو دیگر نتابی
زینب ندارد از تب این غصه تابی
فرزند زهرا یا حسین جان ها فدایت
بی یاد تو هرگز ننوشد تشنه آبی
.
راهی شدم راهی شدم تو رهنمایی
ای زاده زهرا حسین مولای مایی
با کاروان تو در این صحرای محشر
من غم ندارم چون که تو خون خدایی
.
در سینه مانده این همه حرف نگفته
راز دل ما تا به کی باشد نهفته؟
با اشک تو باریدم و دل شد سبکتر
در روضه های تو گل بغضم شکفته

بند اول:
آدم اگر بخشیده شد کار حسین است
چون عالم و آدم عزادار حسین است
از کاروان کربلایش جا نمانی
چون اصغر ششماهه هم یار حسین است
شاعر در همان آغاز شعر خود به یک چرایی بزرگ جواب می دهد. چرا امام حسین علیه السلام و چرا زنده نگه داشتن یاد و عزای او؟ اینجاست که مسئله نجات مطرح می شود.امام نجات دهنده است و اگر مسئله مبارزه با ظلم هم مطرح می شود به خاطر نجات است و بخشش در درگاه الهی غیر از نجات نیست. امام حسین نجات دهنده است زیرا آدم اگر بخشیده شد کار حسین است. در همین ابتدا به قدرت شاعر در صناعت ادبی پی می بریم زیرا در همین مصراع اول یک تلمیح روایی نهفته است و اشاره ای شده به ماجرای حضرت آدم و بیرون رانده شدن او از بهشت و طلب بخشش او از درگاه الهی... سپس می گوید:چون عالم و آدم عزادار حسین است. باز هم در اینجا تلمیحی به عزاداری همه عالم کون و مکان و نیز حضرت آدم برای امام حسین علیه السلام از همان ابتدای خلقت دارد. هر چند که معنای آدم در بیت اول دو پهلو است و هم می تواند به معنای آدم ابوالبشر باشد و هم به معنای عام جنس آدم وجامعه انسانی مصرع سوم یک هشدار است برای همه و می گوید از کاروان کربلای امام حسین علیه السلام جا نمانی! با این که قریب به هزار و چهارصد سال از ماجرای کربلا می گذرد این هشدار به این معناست که از دیدگاه شاعر به عنوان سخنگوی فرهنگ شیعه ، هنوز کاروان کربلا متوقف نشده و این کاروان در تمام طول زمان و تا قیامت جاری است و ما به راستی در دوران معاصر هم شاهد این حقیقت بودیم.شهدای جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ایران همه داعیه دار کاروان شهادت حسینی بوده اند. بعد از این هشدار بلافاصله دلیلی عاطفی و اشک انگیز مطرح می شود:چون اصغر ششماهه هم یار حسین است به این معنا که حتی یک کودک ششماهه هم در راه امام حسین علیه السلام فدا می شود .مطرح کردن این قضیه اشاره ای به اوج غربت و بی کسی امام حسین هم دارد.در آنجا که امام حسین علیه السلام کودک خود را سردست گرفت و مقابل سپاه دشمن آورد و برای او تقاضای آب کرد اما حرمله تیری به گلوی آن کودک بزرگوار پرتاب کرد و او را در آغوش پدرش به شهادت رساند.
بند دوم:
عالم اگر بخشیده دست حسین است
از اشک او لبریز و سرمست حسین است
شد کربلای او بهشت عاشقانش
هستی ما هستی ما هست حسین است
در این بند می گوید عالم اگر به دست امام حسین علیه السلام بخشیده شده و از اشک عشق نسبت به امام حسین علیه السلام لبریز است و سرمست اوست به خاطر این است که شهر کربلا که بارگاه امام حسین علیه السلام در آن قرار دارد برای عاشقان او بهشت است و طبق تعالیم همه ادیان الهی گناهکاران وارد بهشت نمی شوند لذا اگر کسی موفق به زیارت بارگاه امام حسین علیه السلام که از نظر عاشقان او بهشت است بشود پس قبل از ورود به بهشت همه گناهان او بخشیده شده که او توانسته به بهشت کربلای حسین علیه السلام راه پیدا کند. در مصرع آخر واژه هستی ما دوبار تکرار شده که هم می تواند به معنای تاکید باشد و هم می تواند به این دید نگاه شود که منظور از هستی اول هستی دنیا و منظور از هستی دوم هستی آخرت است.
بند سوم:
عشقی که از روز ازل در قلب من بود
عشق حسین اشک حسین در جان و تن بود
برما اگر چه کربلای او وطن شد
مولای من در کربلا دور از وطن بود
شاعر در مصرع اول عشق به امام حسین
در مصراع دوم ابتدا مقوله عشق حسین مطرح شده و سپس اشک حسین در دنباله آمده که اشاره به این نکته می کند که اشک حاصل عشق است و همان طور که عشق و اشک را در پی هم آورده ، جان و تن را هم در پی هم آورده است
در مصرع سوم (بر ما اگر چه کربلای او وطن شد) اشاره به این حکم شرعی دارد که انسان مسافر در حرم امام حسین علیه السلام می تواند همچون زمانی که در وطن بود نمازش را تمام بخواند.
در مصرع چهارم به وجه حزن بر انگیزی اشاره می شود که مقدمه اش در مصرع سوم چیده شده و آن مسئله وطن است.در مصرع چهارم به این اشاره می شود که امام حسین علیه السلام در کربلا دور از وطن بود
ادامه دارد.



















در بوشهر عزاداران دور یکدیگر حلقه می زنند و مراسم سینه زنی را در مساجد و حسینیه ها برگزار می کنند.
مساجد و حسینیه ها ی بوشهر، در دهه محرم عزاداران زیادی را در خود جای می دهند.
سینه زنی بوشهری به این صورت است که نوحه خوان در وسط می ایستد و بین 5 تا 20 حلقه انسانی دور او تشکیل می شود. سینه زن ها به صورت دایره ای می چرخند و حرکت پای آنان با نوای نوحه خوان هماهنگی دارد.
نوحه خوانی ابتدا با ریتم ملایم آغاز می شود و سپس تند شده تا وقتی که نوحه خوانی به مقطعی با عنوان «واحد» می رسد. در این قسمت نوحه های حماسی خوانده ، سینه زدن ها تند شده و پاها به زمین کوبیده می شود. این مقطع با یک آهنگ قطع می شود و سپس با نوحه ای دیگر تکرار می شود. پس از اتمام این نوحه مراسم سینه زنی به پایان می رسد.
آلات موسیقی در دسته های عزاداری بوشهر نیز متفاوت است. طبل بسیار بزرگی به نام«دمام»، سنج و بوق مخصوصی با صدایی بلند، در دسته ها نواخته می شوند.
«دمام» را هر کسی نمی نوازد، تنها افراد با تجربه می توانند دمام بزنند. سر دسته دمام زن ها که «اشکون زن» خوانده می شود، راهنمایی دمام زن ها را برعهده می گیرد و با ریتمی متفاوت از دیگران دمام می زند.
تعزیه خوانی نیز در بوشهر رواج دارد. تعزیه خوان ها در چند میدان بزرگ شهر جمع می شوند و صحنه های تاسوعا، عاشورا، شام غریبان و 13 محرم را به تصویر می کشند.
غذاهای که در محرم به صورت نذری تهیه می شوند، غالبا محلی هستند. در صبحانه، نان و آش بوشهری (آش سبزی و گوشت) داده می شود، ناهار و شام نیز اکثرا شکر پلو و قیمه بوشهری (که چلو قیمه خوانده می شود)است. شکرپلو را با شکر و زعفران درست می کنند و قیمه را هم با گوشت و نخود له شده می پزند.
حلوای برنجی، حلوای آردی، شله زرد و حلیم هم در مناطق مختلف بوشهر به صورت نذری به مردم عزادار داده می شود.
مطلب از http://busheher.persianblog.ir
قمه زنی سنت است یا بدعت ؟
نویسنده: علی ربانی خوراسگانی
اهمیت عزاداری :
قیام امام حسین ( ع ) در هر عصر و زمان و برای هر ملت و مردمی پیامی دارد، پیامی که هیچ گاه کهنه نمی شود . اما در شرایطی که همواره ستم پیشگان و استعمارگران خون آشام در تلاش بوده اند تا نقش عاشورا را کمرنگ نموده و بنیانش را براندازند ، موثرترین عاملی که می تواند آن را برای نسلهای آینده حفظ نماید ، مراسم سوگواری امام حسین ( ع ) می باشد . برپا داشتن مراسمی به یاد سید الشهداء در ایام مختلف بویژه ، دهه محرم و روز عاشورا می تواند روشی برای احیاء خط ائمه و تبیین مظلومیت آنان باشد . تاکیدهای فراوان پیامبر و ائمه به برپائی مراسم سوگواری نیز هماهنگ با این اهداف عالیه بوده است . روایت است از امام صادق ( ع ) که فرمودند : " خداوند شیعیان ما را مشمول رحمت خویش سازد . به خدا قسم شیعیان ما همان مومنین اند ، آنان به خدا قسم با حزن و حسرت طولانی خویش ]در عزای ما[ شریک و همــدرد مصیبت های ما خاندانند . "( بحار الانوار ، ج 43 ، ص 222).
همچنین ایشان به فضیل می فرمایند : " آیا مجالس عزا بر پا می کنید و از اهل بیت و آنچه بر آنان گذشته صحبت می کنید ؟ فضیل گفت : آری قربانت گردم ، امام فرمود : این گونه مجالس را دوست دارم پس امر ما را زنده گردانید که هر کس امر ما را زنده کند مورد لطف و مرحمت خدا قرار می گیرد . ]ای فضیل [ : هر کس از ما یاد کند ، یا نزد او از ما یاد کنند و به اندازه بال مگسی اشک بریزد ، خدا گناهانش را بیامرزد اگر چه بیش از کف دریا باشد . "( همان ، ص 282 و 289)
امام رضا ( ع ) در این رابطه می فرماید : " کسی که متذکر مصایب ما شود و به جهت ستم هایی که بر ما وارد شده گریه کند ، در روز قیامت با ما خواهد بود و مقام و درجه مارا خواهد داشت و کسی که مصیبت های ما را بیان کند و خود بگرید و دیگران را بگریاند ، در روزی که همه چشم ها گریان است ، چشم او نگرید و هر کسی در مجلسی بنشیند که در آن مجلس ، امر ما را زنده می کنند ، روزی که قلب ها می میرند ، قلب او نخواهد مرد . "( همان ، ص 278)
اما نکته ای که از تمام این روایات می توان در یافت این است که ائمه ( ع ) ، به منظور حفظ واقعه کربلا و انتقال فرهنگ آن به نسل های آینده ، برگزاری مراسم سوگواری ساده و بی آلایشی را توصیه می نمودند ، اما متاسفانه با گذشت زمان و گسترش مذهب تشیع ، این مراسم به پاره ای از آداب و رسوم قومی و ملی و سلایق فردی و جمعی ممزوج شد ، که خود می تواند مانعی برای درک مناسب پیام عاشورا باشد .
قمه چیست ؟ قمه زن کیست ؟
قمه نام سلاحی است شبیه شمشیر اما کوتاهتر و پهنتر بدون انحنا و کجی ، و به هر کسی که با این سلاح در روز عاشورا سر خویش یا دیگران را مجروح می سازد " قمه زن " ، و به این عمل " قمه زنی " می گویند .
کسانی که می خواهند صبح روز عاشورا " قمه " بزنند ، در شب عاشورا قمه خود را تیز کرده و در جلسه عزاداری به نام " مشق قمه " شرکت می کنند و در صبح عاشورا بعد از نماز صبح سر برهنه ، پا برهنه و کفن پوش قمه ها را در دست گرفته از پهنا به سر می زنند و با نوحه خوانی و گفتن " حیدر ، حیدر " آماده قمه زنی می شوند . استــــاد قمـــه زن با زدن دو - سه ضربه سر افراد را مجروح ساخته و سپس آنها از پهنای قمه بر روی زخم زده و حسین - حسین می گویند ، بعضی افراد نیز که خود توان قمه زدن را دارند به دلخواه خویش با ضرباتی سر خویش را مجروح ساخته و گاهی آنقدر قمه می زنند تا از هوش بروند .
قمه زنی از منظر تاریخ
از نظر تاریخی مسلم است که قمه زنی در قبل صفویه هیچ گونه سابقه ای نداشته است و تردیدها در آن است که آیا در زمان صفویه به وجود آمده است ؟ و یا اینکه بعد از صفویه و در زمان قاجاریه رواج یافته است ؟
بعضی از محققان بر این عقیده اند که قمه زنی در زمان صفویه تاٌسیس گردیده و صفویه آغازگر آن بوده است به این صورت که در روز عاشورا سلاطین صفویه به بخشهای خاصی از افواج ارتش قزلباش خود که به گروه فدائیان قزلباش مشهور بودند دستور می دادند تا به طور منظم و دسته بندی شده ، دسته های عزاداری راه بیاندازند . نصراله فلسفی در کتاب تاریخ شاه عباس کبیر که یکی از دقیقترین تواریخ است فوج فدائیان را چنین تشریح می کند : فدائیان قزلباش که همیشه سرشان به نشانه خدمت تراشیده بود در رز عاشورا شمشیر به دست بیرون می آمدند و تصورشان این بود که نوعی همدردی با اصحاب امام حسین داشته باشند . آنان می گفتند : در چنین روزی که امام حسین و اصحابش تیر می خورند پس ما هم این حالت را برای خودمان ایجاد می کنیم ، یعنی نشان می دهیم که ما در راه امام حسین فدوی هستیم و حاضریم سرمان بریده شود و این شروع قمه زنی شد .
استاد یوسفی غروی در تاریخ نگاری عاشورا و تحریفات آن چنین می نویسد : این احتمال نیز وجود دارد که نخست این عمل از سوی صوفیان و درویشان انجام می گرفته است . چنانکه " پیترو دلاواله " یکی از سیاحان عصـــر شاه عباس اول می نویسد : " بسیاری از دراویش در کوچه های پر رفت و آمد شهر ، تمام بدن خود تا گلو و حتی قسمتی از سر خود را در خمره هایی از گل پخته که در داخل زمین پنهان شده فرو می کنند بطوری که انسان تصور می کند واقعاً مدفون شده اند و از طلوع تا غروب خورشید و حتی تا پاسی از شب گذشته به همین نحو باقی می مانند ...جمعی دیگر در میدان ها وکوچه های مختلف و جلوی خانه های مردم برهنه و عریان در حالی که فقط با پارچه سیاه سترعورت کرده و تمام سر تا پای خود را با ماده ای سیاه و براق رنگ زده اند ، حرکت می کنند . به همراه این اشخاص عده ای برهنه راه می روند که تمام بدن خود را به رنگ قرمز در آورده اند تا نشانی از خونهایی که به زمین ریخته و اعمال زشتی که آن روز نسبت به امام حسین ( ع ) انجام گرفته است ، باشد . و تمام این برای نشان دادن مراتب سوگواری و غم و اندوه آنان در عزای امام حسین ( ع ) است .... "
اما برخی دیگر از محققان و تاریخ نگاران نیز بر این عقیده می باشند که قمه زنی مربوط به دوره قاجار بوده و در عصر صفویه وجود نداشته است . استاد رسول جعفریان در این باره می گوید : " پرسیده اند قمه زنی و سینه زنی از کجا شروع شده است ؟ حقیقت این است که دو - سه احتمال هست . یک نظر جدی این است که بخش هایی از صورت های عزاداری از هند آمده است . تشیع در زمان صفوی به هند رفت و در برگشتش از بندر بوشهر و شیراز وارد ایران شد . در مورد لبنان هم همینطور است . در نبطیه یک عالم شیعه گفته یک عده ایرانی این جا آمدند و یک رسم ورسوم خاصی در عزاداری دارند که جلوی اینها باید گرفته شود . این عبارت مال اواخر زمان قاجار است .... عزاداری ریشه اش از خود ائمه است ، ولی شکل عزاداری عربها به گونه دیگری است . [1] شکل عزاداری ایرانی ها بعدها به وجود آمد . راجع به سینه زنی و قمه زنی ، تاریخش به بیشتر از اواخر قاجاریه نمی رسد .... یکی از دلایل این است که فتاوایی که از علما داریم همه اش مال اواخر قاجاریه است و مطلقاً در استفتائات قدیمی تر راجع به این نصی نداریم . [2] این سیستم سینه زنی یا زنجیر زنی یا قمه زنی مطلقاً در متون صفوی نیست . عزاداری ها معمولاً در خانه ها بر پا می شد ، به این صورت که روضه الشهداء را رو به روی خودشــــــان می گذاشتند و از روی آن می خواندند . "
اما اگر بخواهیم به یک جمع بندی میان این دو نظریه دست یابیم باید گفت که ریشه های این گونه عزاداری ها از زمان صفویه نشاٌت می گیرد ولی نه بصورت کنونی ، بلکه بصورت فردی و بسیار محدود و بی ضابطه انجام می گرفته است . و خواستگاه آن بیشتر در شهرهایی بوده است که در آن دراویش و صوفیان نفوذ بیشتری داشته اند .
گزارشی از اولیاء چلپی در عهد شاه صفی در مورد عزاداری مردم تبریز که مرکز اصلی تجمع دراویش و صوفیان بوده اظهارات فوق را تاٌیید می کند : " هنگامی که خواننده به قسمتی میرسد که طرز کشته شدن امام حسین به دست شمر ملعون را توصیف می کند درست در همان لحظه تصاویر اجساد اطفال کشته شده امام را از چادر شهیدان کربلا بیرون می آورند . از تماشای این منظره فریادها و ناله و شیون های " وای حسین " گوش فلک را کر می کند و تمامی تماشگران گریه وناله سر می دهند ، صدها تن از مخلصان با شمشیر و قمه به سر و صورت و پیکر خود زده مجروح می شوند . " (ایرانیان و عزاداری عاشورا ، اصغر فروغی ابری ، ص 61).
با این حال در طول دوره صفویه و زندیه ، عزاداری رسمی و سنتی شیعیان همواره به صورت روضه خوانی و برگزاری تعزیه انجام می گرفته است و همین امر منجر گردیده تا سیاحان خارجی عصر صفوی حرفی از قمه زنی یا زنجیر زنی به میان نیاورده و فقط اشاره ای به اعمالی داشته باشند که می تواند سرآغازی برای این اعمال باشد . اما این سبک عزاداریها در دوره قاجاریه صورت منظم تری به خود گرفت و با نفوذ در میان عوام ، در مراسم رسمی ایرانیان رسوخ کرد . " پیر لوتی " که در زمان مظفر الدین شاه به ایران سفر کرده در مورد قمه زنی می نویسد : " مردان ، سر برهنه در میان گیسوان خود شکاف خون آلودی ایجاد کرده اند ( قمه زده اند ) و عرق و قطرات خون روی شانه هایشان جاری است . " (ایرانیان و عزاداری عاشورا ، اصغر فروغی ابری ، ص68).
دلایل قمه زنی :
مدعیان قمه زنی برای اثبات جواز قمه زنی خود به دلایلی استدلال می کنند که در اینجا به نقد بررسی این دلایل پرداخته می شود :
1) : افسانه سر به محمل کوبیدن ( تقریر معصوم )
قمه زنان به این روایت دروغ استناد کرده و می گویند : اگر قمه زنی و سرشکافتن در عاشورا و عزای سید الشهداء جایز نیست پس چرا حضرت زینب ( س ) سرش را به چوب محمل کوفت و سر و صورت خود را آغشته به خون کرد . دو استدلال برای قمه زنان وجود دارد :
اول اینکه چون حضرت زینب پرورش یافته دامان وحی بوده و نافرمانی خدا را انجام نمی دهد اگر کاری از او سر زده می توان مجاز بودنش را استنباط کرد .
دوم اینکه مگر امام سجاد ( ع ) که امام معصوم بوده همراه حضرت زینب ( س ) نبود و این اقدام عمه را ندید آیا سکوت امام معصوم در اینجا نمی تواند در تاٌیید و تقریر این عمل باشد ؟ تقریر معصوم نیز حجت است .
اما اصل ماجرا چنین است که فردی بنام " مسلم جصاص(گچکار) " نقل می کند : به هنگامی که در حال بازسازی دروازه اصلی شهر کوفه بوده هیاهویی می شنود و به سمت هیاهو حرکت کرده و می بیند که اسرای واقعه عاشورا در کجاوه بودندو در این هنگام سر بریده امام حسین ( ع ) را بالای نیزه بردند که حضرت زینب با مشاهده سر بریده برادر ، سر خود را از فرط ناراحتی به چوب محمل می کوبد چنانچه خون از زیر مقنعه اش جاری شد . و با چشم گریان اشعاری را قرائت کردند(ناسخ التواریخ ، ج 6 ، ص 54 و 55) .
این مطلب برگرفته شده از کتابی بنام " نورالعین فی مشهد الحسین " می باشد که نویسنده آن مشخص نیست و تنها به ابراهیم بن محمد نیشابوری اسفراینی نسبت داده می شود که شخصی اشعری مذهب و شافعی مسلک بود و بسیاری از علما در بی اعتبار بودن آن صحه گذاشته اند . چنانچه محدث بزرگوار مرحوم شیخ عباس قمی صاحب مفــاتیح الجنـــــــان بیان می کند که : نسبت سر شکستن به حضرت زینب بعید است چون ایشان عقیله بنی هاشم و صاحب مقام رضا و تسلیم است(منتهی الآمال ، ج 1 ، ص 75 ). وی سپس با استناد به کتابهای معتبر می نویسد که اصلاً محمل و هودجی در کار نبود تا آنحضرت سرش را به آن بکوبد .
همچنین عالم بزرگوار آیت اله حاج میرزا محمد ارباب نیز در خصوص بی اعتبار بودن کتاب نورالعین و بی اساس بودن گفته های مسلم جصاص تاکید دارد(الاربعین الحسینیه ، میرزا محمد ارباب ، چاپ اسوه ، ص 232) .
به دلایل زیر این خبر اساس و پایه ای ندارد :
الف )- تنها در کتاب نورالعین نوشته شده که طبق آنچه گفته شد بی اعتبار است . و در سایر کتابهای معتبر دینی این مطلب گزارش نشده است .
ب ) - سند ندارد و به عبارت دیگر راویان آن در جایی ذکر نشده است .
ج ) - در اشعاری که به حضرت زینب نسبت داده اند مصرعی آمده که در آن حضرت خطاب به امام حسین ( ع ) می فرمایند : " اگر با من حرف نمی زنی لااقل با دختر صغیر خود فاطمه سخن بگو " . در حالی که بنا به تصریح همه مورخان اسلامی ، فاطمه بنت الحسین که فاطمه کبری هم خوانده می شود در آن زمان ( حادثه عاشورا ) زن بزرگ و شوهر داری بود که همسرشان حسن بن حسن ( ع ) معروف به حسن مثنی بوده و در روز عاشورا پس از آنکه زخمهای فراوانی برداشته بودند از مرگ نجات یافت . و از دختر دیگری بنام فاطمه که صغیر بوده ، در کاروان اسرا نام برده نشده است و آنکه در میان روضه خوانان بنام فاطمه صغری معروف است به قول خود روضه خوانان به علت بیماری در مدینه مانده بود و در حماسه عاشورا شرکت نداشت .
د ) - در بیت دیگری از همان اشعار منتسب به حضرت زینب ، حضرت امام حسین به سنگدلی و قساوت قلب متهم شده که حتی با تمسک به صنایع ادبی ، مانند تجاهل عارف هم قابل توجیه نیست .
ه ) - با توجه به شخصیت معرفی شده حضرت زینب در متون اسلامی که ایشان را آدمی خویشتندار و رضا و تسلیم معرفی کرده اند ، آنچه در این کتاب گفته شده با آنچه در سایر متون معتبر اسلامی آمده متضاد است وچهره دیگری از حضرت زینب معرفی شده است .
علاوه بر آنچه گفته شد ، اگر بر فرض محال چنین گفته ای صحت داشته باشد که ندارد ، عمل قمه زنان با فعل حضرت زینب تفاوت آشکار دارد(تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ، محمد صحتی سردرودی ، ص 209 ) .
2) جزع برای امام حسین ( ع )
قمه زنان با استناد به این موضوع ، قمه زنی را از مصادیق جزع و عزاداری می دانند چون جزع و عزاداری برای امام حسین از شعائر الهی است پس قمه زنی نیز به تبع آن جایز و حتی مستحب است .
ولی باید دانست که هر فعل و شیئی دارای تعریف و محدوده مشخصی می باشد که این تعریف یا از ناحیه شرع مقدس معین شده و یا عقل و عرف برای آن محدوه معین می نماید . در اینجا نیز باید محدوده عزاداری توسط شرع یا عقل معین گردد . امام خمینی (قدس سره) در این باره چنین می گویند :" در اینجا هم باید در خصوص عزاداری ومجالسی که به نام امام حسین ( ع ) بر پا می شود سخنی بگویم . ما وهیچ یک از دینداران نمی گوییم که با این مراسم ، هر کسی هر کاری می کند خوب است . چه بسا علمای بزرگ و دانشمندان ، بسیاری از این کارها را ناروا دانسته و از آن جلوگیری کرده اند(کشف الاسرار ، ص 173) . "
اما در مورد قمه زنی باید گفت که هیچ دلیل شرعی که بتوان با آن قمه زنی یا اعمال شبیه به آن را به عنوان عزاداری و جزع بر شمارد موجود نمی باشد . از برخی روایات نیز می توان این موضوع را درک کرد . چنانچه جابر بن عبداله انصاری می گوید از امام محمد باقر ( ع ) درباره جزع سئوال نمودم حضرت فرمودند : " شدیدترین مرتبه جزع عبارتست از فریاد همراه وای گفتن ، زدن بصورت و سینه و چیدن مو از جلوی سر ، و هر کس نوحه گری بر پا کند به طور حتم صبر را رها کرده و در غیر صبر قرار گرفته است . " (وسائل ، ج 2 ، ص 915 ، باب کراهه الصراخ بالویل و العویل)
که با این بیان با قاطعیت می توان گفت که از دیدگاه شرع ، قمه زنی و اعمال شبیه آن را نمی توان به عنوان گونه ای عزاداری و جزع به حساب آورد . زیرا لطم بنا بر تصریح کلیه اهل لغت به معنای زدن بصورت با کف دست است که معنای بسیار متفاوتی با قمه زنی دارد . اما متاٌسفانه بعضی از طرفداران قمه زنی برای این که کار خود را توجیه نمایند و وجهه شرعی به آن بدهند دست به تحریفاتی در متون روایات نیز زده اند . مثلاً روایت (... لا شیی فی الطلم علی الخدود سوی الاستغفار و التوبه ... و علی مثله تلطم الخدود و تشق الجیوب ) ؛ " چیزی در زدن بر صورت به جز استغفار و توبه نیست ... و برای مثل حسین ( ع ) لطمه به صورت زده شده و گریبان چاک زده شده است . " (تهذیب ، ج 8 ، ص 325 ) که امام صادق ( ع ) در بیان این معنا می باشند که لطمه زدن بصورت کفاره ای لازم نیست و چون عمل توسط زنان هاشمی و برای سرورانی همچون امام حسین ( ع ) انجام شده فقط توبه و استغفار برای آن کافی است ، به اینگونه بیان شده : " و علی مثله فلتطلم الخدود و لتشق الجیوب " ؛ " و بر مثل حسین ( ع ) باید بصورت زد و گریبان چاک داد . " که در آن نقل فعلهای روایت بصورت امر درآمده است .
در مورد این سند باید گفت :
الف ) - سند این روایت ضعیف است و بسیاری از فقهاء به این امر تصریح نموده ند :
شهید ثانی در مسالک الافهام در این باره می گوید : " سند این روایت ضعیف می باشد ، زیرا خالد بن سدیر که در سند آن است فردی غیر موثق می باشد . " (مسالک الافهام ، ج 10 ، ص 27 )
شیخ صدوق در مورد او گفته که روایات کتابش جعلی است .
محقق بزرگوار آقا رضا همدانی در کتاب مصباح الفقیه می نویسد : این روایت به خاطر ضعف سندش و اعراض اصحاب از آن صلاحیت برای دلیل واقع شدن را ندارد(مصباح الفقیه ، ج 1 ، ص 430) .
- آیت اله العظمی گلپایگانی نیز می نویسد : بسیار بعید است که جواز لطم به صورت و گریبان چاک دادن را به عزاداری امام حسین ( ع ) اختصاص دهیم زیرا وقتی که این دو فعل در اسلام حرام باشد محققاً زنان فاطمی نیز آن را انجام نداده اند اگر چه این اعمال برای امام حسین ( ع ) جایز باشد زیرا انجام این اعمال موجب تنفر و بیزاری نفوس مردم از آن عمل میشود(کتاب الطهاره الاول ، ص 218) .
ب ) - متن این روایت دارای تناقضاتی است که بعضی فقها به آن اشاره نموده اند :
- آیت اله سید احمد خوانساری در کتاب جامع المدارک می نویسد : استفاده وجوب کفاره از این روایت به خاطر تناقضاتی که در آن است مشکل است زیرا در آن آمده است نماز کسی که گریبانش را در عزای زوج یا فرزندش چاک دهد صحیح نیست تا اینکه کفاره بدهد و همچنین آمده است که چیزی در لطمه زدن بصورت غیر از استغفار و توبه نیست ، پس چگونه میتوان ملتزم شد که نماز شخص ، بدون کفاره دادن و توبه صحیح نباشد و همچنین چگونه می توان ملتزم به وجوب استغفار و توبه در لطم بر صورت شد با وجود آنچه که در ذیل این روایت آمده است که " و علی مثله تشق الجیوب " زیرا که استغفار و توبه فرع حرمت است(جامع المدارک ، ج 5 ، ص 14) .
ج ) - چنانچه گفته شد کلمه " لطم " به معنای زدن به صورت با کف دست می باشد نه وارد کردن خراش بصورت ، تا بتوان با آن بر جواز قمه زنی احتجاج نمود . که این معنی را می توان از خود روایت هم فهمید زیرا در صدر روایت برای وارد کردن خراش بصورت کفاره قرار داده شده است . ولی در ادامه ، لطمه را از موارد وجوب کفاره خارج نموده و استغفار را برای آن کافی می داند که این عمل بیانگر آنست که لطمه چیزی غیر از خراش است .
د ) - با وجود روایات متعددی که از پیامبر ( ص ) ، اهل بیت ( ع ) در نهی از آسیب رساندن به بدن در عزاداری رسیده است ، استدلال به این خبر ضعیف و غیر صحیح می باشد . بر همین اساس است که گفته شده فتاوی که غالباً از علما و در مورد جواز قمه زنی صادر می شود به خاطر محبت شدید ایشان نسبت به امام حسین ( ع ) و خوف آنها از آسیب وارد شدن به عزاداری آن حضرت است و مبنای محکم فقهی ندارد .
ه ) - در صورت اثبات لطم توسط زنان فاطمی و همچنین اثبات اینکه امام سجاد ( ع ) بر این اعمال سکوت نمودند نیز نمی توان حکم آنرا برای دیگران جاری نمود . چون ممکن است این حکم فقط اختصاص به زنان فاطمی داشته باشد که در آن شرایط حضور داشتند و دارای رابطه خویشاوندی با آن حضرت بودند .
مرحوم آیت الله العظمی شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر الکلام در این باره می نویسد : " استدلال به آنچه که در مورد فعل زنان فاطمی نقل شده است و در ذیل خبر خالد بن سدیر از امام صادق ( ع ) نیز آمده ، متوقف بر آن است که عمل آنها بر غیر پدر و برادرشان باشد و همچنین اینکه حضرت علی بن حسین ( ع ) بر عمل آنها علم داشته و در مقابل آن نیز سکوت نموده اند که این سکوت هم بگونه ای باشد که نشانه ای از رضایت آن حضرت از آن عمل داشته باشد ، که چنگ زدن به خارهای بیابان برای کندن خارهای آن با دست از پذیرش این گفته ها آسانتر است " .
در تعدادی از روایات امام حسین ( ع ) زنان فاطمی را از گریبان چاک زدن و وارد کردن خراش به صورت ، بعد از شهادتشان نهی فرمودند چنانچه در لهوف و دیگر مقاتل معتبر آمده است که امام حسین ( ع ) در شب عاشورا به زنان حرم چنین فرمودند: " ای خواهرم ام کلثوم ، و تو زینب و هم تو ای فاطمه و تو ای رباب توجه کنید ! هر گاه کشته شدم ، گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخن ناروا بر زبان جاری نکنید . " (اللهوف ، ص 141-140)
در کتاب کامل الزیارت نیز از امام محمد باقر ( ع ) روایت می کند که هنگامی که امام حسین ( ع ) در صدد کوچیدن از مدینه برآمد ، زنان بنی عبدالمطلب آمدند و به نوحه سرایی پرداختند تا آن که امام حسین ( ع ) میانشان رفت و گفت ، شما را بخدا سوگند مبادا که نافرمانی خدا و رسول باشد که از شما سر بزند(کامل الزیارات ، ص 195 ، ح 275 ، باب 29) . که مراد آن حضرت لااقل شق جیوب و خمش وجوه را شامل میشود .
و ) - لطمه زدن همیشه عملی بوده که توسط زنان انجام می گرفته و روایاتی هم که در نهی آن وارد شده همگی خطاب به جمعیت نساء است . پس در صورتی نیز که از روایت فوق جواز لطمه زنی در مصیبت امام حسین ( ع ) برداشت شود باید آن را اختصاص به همان قشر داد .
پس همانگونه که بررسی شد استدلال به این روایت برای اثبات جواز قمه زنی هم از حیث دلالت و هم از حیث سند آن بی مورد می باشد .
از طرفی دیگر عقل هیچ گاه حکم نمی کند که قمه زنی مصداق جزع و عزاداری باشد زیرا عزاداری یعنی اظهار حزن و اندوه نسبت به امام حسین ( ع ) ، کسی که با کارد تیز به جان خودش می افتد و به سر خودش می کوبد حالت حزن و عزاداری است یا یک حالت وحشت و ترس خصوصاً برای بچه ها و افرادی که تحمل دیدن این صحنه را ندارند . گذشته از این عزاداری اگر به نحومتعارف خود باشد اثری که بر آن مترتب است بر جای خواهد گذاشت ولی اگر به گونه های غیر متعارف همچون قمه زنی انجام شود نه تنها اثر وضعی خود را ندارد بلکه ممکن است نتایج بد و سویی بر جای گذارد . به همین جهت بوده که اسلام اجازه نداده است که انسان هر روشی را جهت تحقق عمل خود انتخاب کند . بـــــرای بیـان اندوه ، روشهای متمدن تری وجود دارد که بجاست به مدد انسانیت خود آنها را بشناسیم ، اندوه کنشی برای خودآزاری نیست بلکه راهی برای کمال بخشیدن به انسانیت است .
بر همین اساس است که روش هماهنگ با فکر و عقیده اینست که اندوه از راه قداست قهرمانان آن ، راهی برای هماهنگی با مصیبتی باشد که آنها داشته اند ، تا شهادت ، قداست اسلامی خود را حفظ کند و مصیبت در گامهای رسالت ، موثر واقع شود . بنابراین باید غم و اندوه آنان را به گونه ای مجسم کرد که رسالت را مجسم کنند و جنبه های انسانی آن را آشکار سازد تا مردم بدانند که این مصیبت ، مصیبت انسانی تاریخی نبوده ، بلکه مصیبت انسانیت در تمام مراحل زندگی بوده است .
متأسفانه این روشهای نادرست چنان اهمیتی پیدا کرده اند که این فکر را بوجود آورده اند که میان اینها و بقاء و استمرار دین یا علاقه مردم به اهل بیت رابطه است . بطوری که اگر کسی از جنبه های منفی این روشها سخن گوید ، گویا دعوت به کفر و خروج از دین کرده است . کار بجایی رسیده است که بعضی می ترسند که آنهایی که این روشها را انکــار می کنند از جانب اهل بیت گرفتار بلایی شوند یا ضربتی از آسمان بر سر آنها فرود آید . زیرا در مقام دشمنی با ائمه قرار گرفته اند .
حتی برخی از علماء دینی تصریح می کنند که اگر درباره برخی از مسائل سخنی بگویند از امام حسین ( ع ) بیمناکند گویا آن حضرت که در پیشگاه خداوند است همچون افراد معمولی در قید و بند مسائل شخصی خویش است و در صدد انتقام گرفتن از مخالفین می باشد .
3): مواسات و همدردی با امام حسین ( ع )
دلیل دیگر قمه زنان برای قمه زدن ، این است که آنان عنوان می دارند که عمل ما نوعی مواسات و همدردی با امام حسین ( ع ) است .
در جواب گفت :
ابتدا باید تعریف و محدوده مشخصی برای مواسات مشخص کرد سپس حکم کرد که قمه زنی مصداق مواسات است یا نه ؟ . مواسات در لغت به معنای آن است که از آنچه داریم به طرف مقابل خویش بدهیم تا با او مساوی شویم . پس اطلاق مواسات بر قمه زنی از نظر معنای لغوی غلط است . در اینجا چیزی به امام حسین ( ع ) داده نشده است زیرا انجام این امور یا بخاطر دنیای ایشان است که آنحضرت در دنیا نیستند و یا بخاطر آخرت آن حضرت است که ایشان در آخرت ، به این کارها نیازی ندارند .
پس اگر سید الشهداء به خاطر نبرد در راه خدا متألم میشد ، همدردی ما این است که ما هم بخاطر نبرد در راه خدا متألم شویم ، زیرا معنای مشارکت همین است که در جای او قرار گیریم .
4): احیای امر مذهب
مدافعان قمه زنی ادعا می کنند که با قمه زنی پایه های دین را تقویت نموده و بدینوسیله تعداد علاقه مندان به مذهب تشیع را می توان افزایش داد . استناد به این دلیل در منابع مختلف بصورتهای گوناگون دیده می شود . آقای سید حسن شیرازی با حمله به کسانی که در پی حذف این شعائر هستند اینگونه استدلال می کند : " اگر بحث مبارزه با محرمات و حفظ اسلام هست چرا با دیگر محرمات مبارزه نمی شود و اگر بحث مبارزه با این شعائر است چرا از روز اول با آنها مخالفت نشد و مجموع اینها از سالها قبل است که اجرا گردیده است و مهمترین دلایل موافقت با قمه زنی همین هاست . " (اشعائر الحسینیه ، ص 25-26 و 128) و پس از نقل آنها نتیجه می گیرد که قمه زنی ذاتاً مباح و پیروی از امام است .
در جواب از این استدلال باید گفت :
باطل بودن این استدلال بسیار مشخص می باشد زیرا اصلی ترین دلیل حرمت قمه زنی موضوع مدهن و تضعیف مذهب بودن آن است بگونه ای که انجام آن چهره ای زشت و وحشیانه از اسلام در نظر غیر مسلمانان و حتی بعضی از مسلمانان بر جای می گذارد .
دانشمند شیعی علامه سید محسن امین ( ره ) در این زمینه می گوید : " چه لزومی دارد در انجام دادن کاری مثل قمه زنی که اگر فرض شود آن عمل جزء قطعی دین اسلام است موجب نسبت داده شدن عار و ننگ به دین و اهل آن میشود . و مردم را از دین متنفر می کند . آیا تقوا و احتیاط ایجاب نمی کند که باید از قمه زنی خودداری نمود . حتی اگر ما قمه زنی را مباح هم بدانیم باید آنرا ترک نمود چون از واجبات نمی باشد که با ترک آن ضرری به دین وارد کند . "
همچنین مرحوم آیت الله العظمی امام خمینی ( ره ) در این باره می گوید : " شما می خواهید برای خدا کاری انجام دهید . در شرایطی که کاری به ضرر اسلام تمام شود بهتر است که انجام نشود مثلاً قمه زنی که موجب وهن اسلام می شود شما تا می توانید دستجات و سینه زنی را با شکوهتر انجام دهید . "( در سایه آفتاب ، محمدحسن رحیمیان ، ص 116)
5): استدلال به فرازی از زیارت ناحیه مقدسه
در قسمتی از زیارت منسوب به زیارت ناحیه مقدسه آمده است : " من صبح و عصر بر تو ندبه می کنم و به جای اشکها بر تو خون می گریم . " بعضی ها خواسته اند تا از این عبارت جواز قمه زنی و خونریزی را استفاده نموده و بگویند چون امام زمان ( عج ) حاضر است برای جد بزرگوارش خون گریه کند پس ما نیز می توانیم قمه زنی و خونریزی کنیم .
اولاً باید گفت : اینگونه استدلال ها یا از شدت تعصب آنهاست یا از روی قلت سواد . زیرا هر شخص غیر مغرضی با شنیدن این جملات متوجه میشود که خون گریه کردن امری است که عرفاً محال بوده و عملی نیست . پس اگر معنای کلام را آنگونه که قمه زنان معنی می کنند تصور کنیم لازم می آید که نعوذبالله امام زمان ( عج ) در این کلمات دروغ گفته باشند . اینگونه استعمالات ادبی که برای بیان شدت احساسات فرد بکار میرود در کلام فصحاء به وفور یافت میشود و نباید آن را در غیر محل آن ، معنی نمود .
ثانیاً : بحث مربوط به این روایت فقط در عنوان اولی حکم قمه زنی وجود دارد و آن این است که آیا آسیب رساندن به بدن در عزاداری جایز است یا نه ؟ . اما بحث از عنوان ثانوی قمه زنی ، که وهن مذهب بودن آن است همچنان به جای خویش باقی است . به عبارت دیگر قمه زنی همچنان به عنوان ثانوی حرام خواهد بود.
ادعاهای نامشروع :
بسیاری از افرادی که به اینگونه اعمال دست می زنند ادعا می کنند که مصیبت امام حسین ( ع ) چنان در آنها ایجاد حزن و اندوه می کند که عنان عقل خود را از کف داده و از خود بیخود می شوند و بقول خود آنها دیوانه امام می گردند . جای تعجب است که با این ادعاها باید گفت که جایگاه این افراد از ائمه اطهار هم بالاتر است زیرا ائمه با آنکه با علم الهی خویش همیشه ناظر آن وقایع بودند هیچ خبری از آنها بدست نیامده که اینگونه حرکات و رفتار را حتی در سطح کوچکتری انجام داده باشند . حتی امام حسین ( ع ) در شب عاشورا از حضرت زینب خواست تا پس از وی گریبان پاره نکند و صورت نخراشد و فریاد نکشد(اللهوف ، ص 140-140) .
این افراد باید بدانند که قیام عاشورا قیامی نیست که هدف آن تحویل دادن آدم دیوانه به جامعه باشد بلکه هدفی بسیار بزرگتر و با ارزشتر در آن نهفته است و آن آزادگی و عزت برای زیستن و زندگی کردن است .
تبیین دلائل حرمت قمه زنی
1) بدعت بودن قمه زنی
بدعت دارای دو معنای لغوی و اصطلاحی است که معنای لغوی آن ایجاد هر امر جدید و بی سابقه و در معنی اصطلاحی به معنای افزودن مسأله وحکمی جدید و بی سابقه به دین است مانند حلال کردن حرامی و یا حرام کردن حلالی . قمه زنی نیز در هر دو معنی آن قرار گرفته و حکم به حرمت آن می گردد .
از طریق معنای لغوی :
هرگاه فعل و امر جدیدی که جزء دین بودن آن ثابت نشده سبب وهن و تضعیف دین شود ، به یقین انجام آن فعل حرام بوده و باید از انجام آن پرهیز شود . قمه زنی نیز از امور اختراعی می باشد که هیچگونه سابقه ای در عصر ائمه ( ع ) و حتی قرون نزدیک به آن نداشته است . شهید مطهری در این رابطه می گوید : " قمه زنی و بلند کردن طبل و شیپور از ارتدوکسهای قفقاز به ایران سرایت کردو چون روحیه مردم برای پذیرفتن آنهاآمادگی داشت همچون برق در همه جا دوید . "( جاذبه و دافعه علی ( ع ) ، ص 154) جالبتر آنکه طبق گفته شهید مطهری تیغ زنی ، زنجیر زنی ، حمل صلیب (= حمل علم ) ، زدن طبل و شیپور و ... حتی هم اکنون نیز به همین شکل در لورد lourdes) )سالیانه در سالروز شهادت مسیح ! برگزار میشود .
از طریق معنای اصطلاحی :
بطور کلی اگر شخصی عملی را که دلیلی بر وجوب یا استحباب آن ندارد به اعتقاد اینکه آن عمل واجب یا مستحب است انجام دهد به یقین ، انجام آن فعل با این نیت حرام می باشد . امام خمینی ( ره ) در این مورد می نویسد : " تشریع ، یعنی به دین وارد کردن چیزی که از دین نیست . این مساوی با بدعت است . " (انوار الهدایه ، امام خمینی ج 1 ، ص 225)
افراد قمه زن نیز قمه زنی را به نیت اینکه از اعمال عبادی و مطلوب است انجام می دهند در حالیکه قمه زنی هیچ میانه ای با دین ندارد . علامه سید محسن امین ( ره ) در این رابطه می نویسد : " بزرگترین گناهها این است که انسان بدعت ها را به جای مستحب گرفته و یا امور مستحبی را بدعت وانمود کند امور نهی شده ، که در عزاداریها فراوان اتفاق می افتد ، از قرار زیر است : 1)- کذب و دروغ گفتن . 2)- آزار نفس و اذیت کردن بدن ، که همان قمه زدن و ... حرام بودن این امور ، عملاً و فعلاً ثابت است . 3)- جیغ زدن و فریادهای بلند زنان ، که علاوه بر زشت بودن آن ، اصلاً گناه و معصیت است . 4)- داد و فریاد و نعره های وحشیانه با صداهای نکره . 5)- غیر از اینها آنچه به نام دین در اینگونه مجالس ، موجب آبروریزی و هتک حرمت فوق العاده دین میشود و حد مرزی نیز نمی توان بر آن شمرد . " (التنزیه ، ص 13)
بدعت در دین امر نکوهیده ای است که به هر نام و هدفی که باشد جز خسران و ضربه بر اصل دین حاصل دیگری ندارد . غالباً آنهایی که اقدام به بدعت گذاری در دین می کنند ، کسانی هستند که از راههای معقول نتوانسته اند جایگاه مناسبی در بین دینداران برای خود پیدا کنند و یا افراد جاهل و غافلی هستند که به گمان خود از این راه می توانند خدمتی به دین کنند. این دسته مصداق بارز افرادی هستند که امام صادق ( ع ) در حدیثی آنها را چنین معرفی می کنند : " دو نفر کمر مرا شکستند ؛ عالم پرده در نابکار و جاهل نادانی که فقط به ظاهر دستورات دینی توجه می کنند ."( میزان الحکمه ، ج 8 ، ص 4003)
پیامبر اسلام ( ص ) فرمودند : " بدترین کارها آنست که نوپدید و بی سابقه باشد . بدانید هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی فرجامش آتش است . " (امالی شیخ مفید ، ص 188 ، اصول کافی ج 1 ، ص 57)
حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) نیز در نکوهش بدعت چنین می فرمایند: " هیچ بدعتی نهاده نشده مگر آنکه بدان سبب سنتی ترک شد . از بدعت ها بپرهیزید و راه روشن را در پیش گیرید . بهترین کارها آن است که پیشینه داشته باشد و بدترین آنها آن است که نو پدید و بی سابقه باشد . " (میزان الحکمه ، ج 1 ، ص 453).
2) : وهن وتضعیف مذهب
وهن در لغت به معنای تضعیف و سست نمودن کسی یا چیزی است و منظور از آن در اینجا این است که اگر دیگران این عمل را در عزاداری امام حسین ( ع ) ببینند مذهب شیعه را متهم به خشونت ، توحش و خرافه گری می کنند ، که در نتیجه منجر به تضعیف و وهن تشیع می گردد . مهمترین دلیلی که برای حرمت قمه زنی ذکر شده وهن نسبت به مذهب است .
تا کنون در شبکه های تلویزیونی و رسانه های ضد اسلامی در جهان ، با استناد به صحنه های قمه زنی که در برخی دیگر از کشورهای اسلامی نظیر پاکستان و عراق هم معمول است تولیدات زیادی را بر علیه اسلام و مسلمین تهیه کرده اند که در آنها چهره ای خشن و زشت از اسلام معرفی شده است . نظیر فیلم " شمشیر اسلام " که توسط شبکه تلویزیونی بی بی سی تهیه شده و یا فیلم " ترور شیعی " که از تلویزیون آمریکا پخش شد که در آن شیعیان به گونه ای معرفی شده بودند که به چیزی جز قتل و خونریزی فکر نمی کنند و در پایان نیز صحنه های از قمه زنی در روز عاشورا پخش گردید(کیهان عربی 6/1/1415 ، شماره 3113) .
اینکه استعماراز تمامی ابزارهای ممکن در جهت ضربه زدن به اسلام و مسلمین استفاده می کند ، در طول تاریخ به اثبات رسیده است ، قمـــه زنی نیز یکی از همین ابزارهــــاست که مقــــام معظم رهبری در این رابطه مطلبی نقــــل کرده اند : " ... وقتی کمونیست ها بر منطقه آذربایجان شوروی سابق مسلط شدند همه آثار اسلامی را از آنجا محو کردند مثلاً مساجد را به انبار تبدیل کردند و ...و هیچ نشانه ای از اسلام و تشیع باقی نگذاشتند فقط یک چیز را اجازه دادند و آن قمه زدن بود . دستورالعمل روسای کمونیستی به زیر دستانشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز جماعت برگزار کنند و یا قرآن بخوانند اما اجازه دارند که قمه بزنند ، چون خود قمه زنی برای آنها یک وسیله تبلیغاتی بر ضد دین و تشیع بود ... " (نقل شده در دیدار عمومی با مردم مشهد در اول فروردین 1376).
در سایت www.rahpouyan.com مقاله ای تحت عنوان " دفاع از حریم شیعه ، قسمت نهم " آمده است که در آن ذکر شده در اسناد سفارت انگلیس در تهران ، مدرکی پیدا شده با این مضمون : در سال 1324 شمسی سفارت انگلیس در ایران تعداد 15000 قمه خرید و به هیئات مذهبی اهدا کرد !که خودتان را بزنید و کاری به کار ما نداشته باشید .
3) : تبعات بهداشتی و روانی قمه زنی
الف )- عوارض بهداشتی :
پیامدهای این عمل ( قمه زنی ) به اعتقاد کارشناسان و متخصصان امور بهداشت عبارتند از :
- خونریزی ، عفونت های موضعی ،قطع شدن عروق و اعصاب ، احتمال شیوع بیماریهای عفونی همچون هپاتیت b و مننژیت ، ایجاد جوشگاه ناهنجار ( محل ترمیم زخم بد شکل ) ، احتمال بروز شوک ناشی از کم شدن حجم خون بدلیل خونریزی ، احتمال بروز آنمی ( کم خونی ) ، احتمال بروز کزاز و در موارد نادر بیماری هاری ، خطر احتمال ابتلا به عفونتهای پوست و استخوان ، تشکیل کانونهای چرکی داخل نسج مغز و ایجاد آبسه در اثر قمه زدنهای عمقی ، شکستگی استخوانهای جمجمه و فرو رفتگی آن و مرگ سلولی .
ب )- اثرات زیانبار اصابت قمه بر مغز :
از دیدگاه دکتر علیرضا زالی جراح مغز و اعصاب و استادیار دانشکده پزشــکی دانشـــگاه عــلوم پزشکی شهید بهشتی ، اثرات وارده به مغز عبارتند از :
-آسیب دیدگی پوست و مو ، استخوان و نسج مغزی زیر استخوان در اثر اصابت قمه
- لختگی ، پارگی، و جراحت وریدی و خونریزی شدید در اثر اصابت قمه به سیستم وریدی مغز مـوسوم به سینوس " بلیاژیتال "
- ایجاد شکستگی فرو رفته در اثر شکسته شدن قطعات استخوانی زیرین
- تشکیل کانونهای عفونت در شکستگی فرو رفته
- کوفتگی ، خونریزی و دچار دمه شدن نسج مغز
- وارد شدن مو و اجسام خارجی به داخل و تشدید خطر عفونت
نظرات ()