فرهنگ عاشورایی

 
تحلیلی بر شعر عاشورایی "واغربتاه" سروده شاعر معاصر اهل بیت ، مسعود نوروزی
نویسنده : مرتضی رئیسی - ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۸
 

واغربتاه...

تجربه ای کم نظیر در شعر آیینی...

نقدی از امیر محبی

مقدمه:

همیشه سرودن شعر آیینی در سر لوحه کار بسیاری از شعرای فارسی زبان بوده است و در دیوان هر شاعری لااقل به چند نمونه از این گونه اشعار برمی خوریم.

شاعر معاصر ، مسعود نوروزی با تخلص شعری "راهی" که بنیان گذار سبکی نو در فارسی سرودن است نیز از این شعرای فارسی زبان جدا نیست.

در اینجا قصد داریم به نقد و تحلیل شعری آیینی از مسعود نوروزی بپردازیم که با عنوان "واغربتاه" مشهور شده است.او در سرودن شعر آیینی "واغربتاه" در قامت یک شاعر اهل بیت علیهم السلام ظاهر شده و به هنرنمایی می پردازد.

این شعر در قالب همیشگی شعرهای مسعود نوروزی یعنی چارپاره سروده شده است.

قابل توجه این است که شیوه چارپاره سرایی این شاعر معاصر قدری غیر معمول است.زیرا روش متداول و عمده سرودن چارپاره این گونه است که در آخر هر دو بیت قافیه ها یکی است به شکل زیر:

-----------------   ----------------(+)

-----------------   ----------------(+)

.

-----------------   ----------------(*)

-----------------   ----------------(*)

.

-----------------   ----------------(-)

-----------------   ----------------(-)

اما مسعود نوروزی در سرودن چارپاره مصرع اول ودوم و چهارم را هم قافیه می گیرد به شکل زیر:

-------------(+)   ----------------(+)

-----------------   ----------------(+)

.

--------------(*)   ----------------(*)

-----------------   ----------------(*)

.

--------------(-)   ----------------(-)

-----------------   ----------------(-)

این باعث شده که چارپاره های وی رنگ و بویی نزدیک به غزل داشته باشد و هر بند از چارپاره های وی کارکردی غزل گونه بیابد.

یک غزل تنها کار یک غزل را می کند اما مسعود نوروزی در هر چارپاره ، چینشی از چند غزل را به تصویر می کشد.گویی که چند غزل را به شکل خلاصه کنار هم چیده اند. هر چند که خود او این مسئله را انکار می کند و در گفتگوهایی از غزل زدگی ادبیات و شعر فارسی ابراز نگرانی می کند:"ظرفیت های شعر کلاسیک فارسی بسیار بالاست ولی متاسفانه می بینیم شعر کلاسیک فارسی را در دوران معاصر محدود به غزل کرده اند و تمام ! اگر بخواهی راهی غیر از غزل بروی باید در مسیر شعر نو و سپید قرار بگیری که این دیگر شعر کلاسیک نیست. رواج چنین فضایی یک بدعت غلط است و قابل تحمل نیست.قالب های دیگر نباید از پرورش و پیشرفت محروم بمانند!غزل یکی از جلوه های شعر فارسی است نه تمام آن!" مسعود نوروزی "راهی"

متن شعر عاشورایی "واغربتاه" 

سروده ی مسعود نوروزی (راهی)

آدم اگر بخشیده شد کار حسین است

چون عالم و آدم عزادار حسین است

از کاروان کربلایش جا نمانی

چون اصغر ششماهه هم یار حسین است

.

عالم اگر بخشیده دست حسین است

از اشک او لبریز و سرمست حسین است

شد کربلای او بهشت عاشقانش

هستی ما هستی ما هست حسین است

.

عشقی که از روز ازل در قلب من بود

عشق حسین اشک حسین در جان و تن بود

برما اگر چه کربلای او وطن شد

مولای من در کربلا دور از وطن بود

.

جز آه و سوز و گریه و اشک روانی

از عاشقان تو نمی ماند نشانی

در روضه های تو گل بغضم شکفته

در مجلس تو رفته دوران جوانی

.

ما نوحه خوان مجلس اشک حسینیم

اشک روان مجلس اشک حسینیم

با جان و مال و بر سر و سینه زدن ها

ما خادمان مجلس اشک حسینیم

.

نور شب پر وحشتم مولا حسین است

مزد تمام زحمتم یک یا حسین است

ما خادمان مجلس اشک حسینیم

آقایی ما خدمت آقا حسین است

.

واغربتاه از غربت فرزند زهرا

دل ها شکست از غصه دلبند زهرا

از بس که پرپر شد گل از گل های مادر

دیگر ندیده هیچکس لبخند زهرا

.

از پیکر خونین اکبر من چه گویم؟

خاک عزا شد بر سرم شرمنده رویم

افتاده از مرکب حسینم سوی اکبر

می آید و بغض است در راه گلویم

.

از هر طرف تیر ستمکاران ببارد

زینب که دیگر طاقت دیدن ندارد

وغربتاه از غربت فرزند زهرا

عباس کو تا پرچم یاری بر آرد

.

بودند طفلان تشنه مشک اباالفضل

ما تشنگان جرعه مشک ابا الفضل

سیراب شد چشمان ما از اشک غم چون

شد پاره پاره رشته مشک ابا الفضل

.

آن کوه پر هیبت زمین آمد چگونه؟

آن پرچم غیرت زمین آمد چگونه؟

هر پهلوانی بر زمین افتد ز پشتش

عباس با صورت زمین آمد چگونه؟

.

شمشیرها آمد فرود و خون به پا شد

مولای تنهایم شهید کربلا شد

از داغ او شد مبتلای غم دل ما

گرچه که خاک کربلای او شفا شد

.

ای آفتاب ای کاش تو دیگر نتابی

زینب ندارد از تب این غصه تابی

فرزند زهرا یا حسین جان ها فدایت

بی یاد تو هرگز ننوشد تشنه آبی

.

راهی شدم راهی شدم تو رهنمایی

ای زاده زهرا حسین مولای مایی

با کاروان تو در این صحرای محشر

من غم ندارم چون که تو خون خدایی

.

در سینه مانده این همه حرف نگفته

راز دل ما تا به کی باشد نهفته؟

با اشک تو باریدم و دل شد سبکتر

در روضه های تو گل بغضم شکفته

 

 

تحلیل شعر عاشورایی "واغربتاه"

بند اول:

آدم اگر بخشیده شد کار حسین است

چون عالم و آدم عزادار حسین است

از کاروان کربلایش جا نمانی

چون اصغر ششماهه هم یار حسین است

شاعر در همان آغاز شعر خود به یک چرایی بزرگ جواب می دهد.

چرا امام حسین علیه السلام و چرا زنده نگه داشتن یاد و عزای او؟

اینجاست که مسئله نجات مطرح می شود.امام نجات دهنده است و اگر مسئله مبارزه با ظلم هم مطرح می شود به خاطر نجات است و بخشش در درگاه الهی غیر از نجات نیست.

امام حسین نجات دهنده است زیرا آدم اگر بخشیده شد کار حسین است.

در همین ابتدا به قدرت شاعر در صناعت ادبی پی می بریم زیرا در همین مصراع اول یک تلمیح روایی نهفته است و اشاره ای شده به ماجرای حضرت آدم و بیرون رانده شدن او از بهشت و طلب بخشش او از درگاه الهی...

سپس می گوید:چون عالم و آدم عزادار حسین است.

باز هم در اینجا تلمیحی به عزاداری همه عالم کون و مکان و نیز حضرت آدم برای امام حسین علیه السلام از همان ابتدای خلقت دارد.

هر چند که معنای آدم در بیت اول دو پهلو است و هم می تواند به معنای آدم ابوالبشر باشد و هم به معنای عام جنس آدم وجامعه انسانی

مصرع سوم یک هشدار است برای همه و می گوید از کاروان کربلای امام حسین علیه السلام جا نمانی!

با این که قریب به هزار و چهارصد سال از ماجرای کربلا می گذرد این هشدار به این معناست که از دیدگاه شاعر به عنوان سخنگوی فرهنگ شیعه ، هنوز کاروان کربلا متوقف نشده و این کاروان در تمام طول زمان و تا قیامت جاری است و ما به راستی در دوران معاصر هم شاهد این حقیقت بودیم.شهدای جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ایران همه داعیه دار کاروان شهادت حسینی بوده اند.

بعد از این هشدار بلافاصله دلیلی عاطفی و اشک انگیز مطرح می شود:چون اصغر ششماهه هم یار حسین است

به این معنا که حتی یک کودک ششماهه هم در راه امام حسین علیه السلام فدا می شود .مطرح کردن این قضیه اشاره ای به اوج غربت و بی کسی امام حسین هم دارد.در آنجا که امام حسین علیه السلام کودک خود را سردست گرفت و مقابل سپاه دشمن آورد و برای او تقاضای آب کرد اما حرمله تیری به گلوی آن کودک بزرگوار پرتاب کرد و او را در آغوش پدرش به شهادت رساند.

بند دوم:

عالم اگر بخشیده دست حسین است

از اشک او لبریز و سرمست حسین است

شد کربلای او بهشت عاشقانش

هستی ما هستی ما هست حسین است

در این بند می گوید عالم اگر به دست امام حسین علیه السلام بخشیده شده و از اشک عشق نسبت به امام حسین علیه السلام لبریز است و سرمست اوست به خاطر این است که شهر کربلا که بارگاه امام حسین علیه السلام در آن قرار دارد برای عاشقان او بهشت است و طبق تعالیم همه ادیان الهی گناهکاران وارد بهشت نمی شوند لذا اگر کسی موفق به زیارت بارگاه امام حسین علیه السلام که از نظر عاشقان او بهشت است بشود پس قبل از ورود به بهشت همه گناهان او بخشیده شده که او توانسته به بهشت کربلای حسین علیه السلام راه پیدا کند.

در مصرع آخر واژه هستی ما دوبار تکرار شده که هم می تواند به معنای تاکید باشد و هم می تواند به این دید نگاه شود که منظور از هستی اول هستی دنیا و منظور از هستی دوم هستی آخرت است.

بند سوم:

عشقی که از روز ازل در قلب من بود

عشق حسین اشک حسین در جان و تن بود

برما اگر چه کربلای او وطن شد

مولای من در کربلا دور از وطن بود

شاعر در مصرع اول عشق به امام حسین

در مصراع دوم ابتدا مقوله عشق حسین مطرح شده و سپس اشک حسین در دنباله آمده که اشاره به این نکته می کند که اشک حاصل عشق است و همان طور که عشق و اشک را در پی هم آورده ، جان و تن را هم در پی هم آورده است

علیه السلام را عشقی ازلی می داند. نشان دهنده ارتباط عشق با جان و روح وسپس نمود اشک در بعد تن و بدن می باشد (عشق در جان و اشک در تن)

در مصرع سوم (بر ما اگر چه کربلای او وطن شد) اشاره به این حکم شرعی دارد که انسان مسافر در حرم امام حسین علیه السلام می تواند همچون زمانی که در وطن بود نمازش را تمام بخواند.

در مصرع چهارم به وجه حزن بر انگیزی اشاره می شود که مقدمه اش در مصرع سوم چیده شده و آن مسئله وطن است.در مصرع چهارم به این اشاره می شود که امام حسین علیه السلام در کربلا دور از وطن بود

ادامه دارد.