فرهنگ عاشورایی

 
درباره استاد بی بدیل قالب چارپاره ادبیان ایران . مسعود نوروزی راهی
نویسنده : مرتضی رئیسی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ،۱۳٩٠
 

حکایت من و استاد ما ، نوروزی راهی!

عکس شعر عاشقانه / شعر استاد مسعود نوروزی راهی / تصویر زمینه  

   به قلم: امیر محبی                                       عکس از وبلاگ:www.raahicell.blogfa.com

     اولین با که استاد را...منظورم از استاد همان مسعود نوروزی راهی است که من زبانم نمی چرخد طور دیگری صدایش بزنم...اولین بار ایشان را وقتی در گیلان دانشجوی ارشد ادبیات بودم دیدم.

    یک شخص بی سر و صدا گمانش می کردی اما وقتی نزدیکش می شدی می فهمیدی که در دل فریاد ها دارد.

     دغدغه اصلی او ادبیات هم نیست اما عیجب بود که شعرهایش را وقتی می خواندی گویی سروده کسی است که بیست و چهارساعت عمرش حتی در خواب هم دغدغه ادبی دارند.

    به او انتقاد زیاد داشتم .می گفتم اصلا اینی که تو می سرایی چارپاره نیست.تو رباعی را منهای وزنش و چارپاره را منهای ترتیب قافیه اش با هم ترکیب کرده ای و شده اینی که اسمش را گذاشته ای چارپاره!

     فوق لیسانس ادبیاتم خیلی  باد در سرم کرده بود و شدیدا به چیزهایی که در کتاب های درسی خوانده بودم پایبند بودم و از این که می دیدم دور و بر استاد پر از افرادی است که شعر او را تحسین می کنند در حالی که من معتقد بودم شعر او شعر نیست حرصم می گرفت.

    جالب بود  وقتی رو در روی او شعرش را به باد استهزاء می گرفتم شانه اش را بالا می انداخت و می گفت:این هم نظری است!

    دوست داشتم یک بار ناراحت شود اما نشد البته ناراحت شدن او را هم دیده بودم اما نه به خاطر حرف های من بلکه مسائلی بزرگتر از دعوا بر سر شعر و ادبیات!

    تعجب این بود که مرا بیشتر از بقیه تحویل می گرفت و من هم در آن غربت سرسبز(منظورم گیلان است که برخلاف بوشهر ما که خشکسیر است سرسبز است) کلی کیفور می شدم و جالب آن که استاد بخشو یک مداح محلی جنوبی که مدتهاست درگذشته را بهتر از خود من می شناخت و از روی صمیمت مرا امیرو صدا می کرد و من بیشتر کیفور می شدم.

    اول خیال می کردم می خواهد دلم را نرم کند که من از شعر او کمتر انتقاد کنم به همین نیت هر چه بیشتر با من صمیمیت می کرد من انتقاداتم را در عین مراوده با او بیشتر می کردم ام دیدم این بشر اصلا در باغ این صحبت ها نیست.

    دور و برش از مداح و طلبه و آخوند پر بود.برای مجلس و منبرشان شعر می خواستند و حتی شعر سفارش می دادند (سفارش دادن شعر به یک شاعر بزرگ ترین توهین به شعر و شاعریست و ننگی است که حتی اگر شاعر شعری را به سفارش هم گفته باشد سفارشی بودن آن را پنهان و  انکار می کند که به سفارشی فلانی این شعر را گفته ام)استاد هم جلوی من آشکارا این سفارشات را می پذیرفت و می گفت:در اسرع وقت! ان شا الله!

    طبق مشی انتقادی ام به او معترض می شدم که تو مگر نمی گویی شعر سفارشی شعر نیست؟چرا به حرف خودت عمل نمی کنی؟

    جواب می داد:شعر اهل بیت که سفارشی و غیر سفارشی ندارد.این ها برای مدح اهل بیت می خوانند و شعری مناسب آن می خواهند همه ما به اهل بیت اعتقاد داریم پس شعر اهل بیت سفارشی نمی شود شعر سفارشی آن است که شاعر به آن اعتقاد نداشته باشد و فقط به نیت مادی و سود و پاداش آن را بسراید.

    مرا با خودش به این هیات ها می برد فرقی نداشت محرم و صفر و فاطمیه باشد یا نه

    هیات های هفتگی همیشه سال به راه بود و البته در ایام عزا شور و حال بیشتر و قوی تر بود.

    کم کم دستم آمد معیار استاد در شعرش چیست و عشقی که از آن دم می زند فراتر از قالب و قافیه و وزن است

    فهمیدم وقتی می گوید عشق ریشه ادبیات است یعنی چه؟

    عرفان او همان عرفان شیعه بود و حرف تازه ای هم البته نبود!

    همیشه به او انتقاد می کردم که زبان شعرت کهنه است و تازه نیست.

    ایراد از ماست که فکر می کنیم کیمیا در حرف های تازه است بی آن که اصلا بدانیم آن حرف های قدیمی چه بود که حالا باید دنبال حرف های تازه باشیم.

    در حقیقت قدیمی بودن یا جدید بودن لهجه و سبک گفتاری شعر بحث دومی است که شاید مطرح بشود بحث اول درونمایه و جدید بودن حقیقت درونی و مرتبط بودن آن با روح و فطت پاک انسانی است.

    یعنی حقیقت قدیم و جدید ندارد و حقیقت قدیمی با حقیقت جدید برابر است(زیادی پیچیده حرف زدم؟از آثار همنشینی با استاد است دیگر!)

×××

    باری به استاد گفتم که شعر آدم اگر بخشیده شد کار حسین است را می خواهم نقد کنم

    این شعر را چند جا از مداح های مختلف و گمانم از تلویزیون هم شنیده بودم

    با خنده مخصوص خودش که من به آن خنده نامحسوس می گفتم جواب داد: تو که سبک و قالب شعر من را قبول نداری نقد آنجایی است که حد مقبولی وجود داشته باشد بعد منتقد بیاید بگوید اما آنجا را این طور کار می کرد بهتر بود فلان جا را این طور می رفت پخته تر بود.کسی که از بیخ موضوعی را قبول ندارد کارش رد کردن است نه نقد کردن!لا اقل بگو می خواهی ردیه بنویسی!

    گفتم:مگر برای شما فرقی میکند؟ مسعود نوروزی (راهی) شاعر معاصرpersian poet  nowruzi massoud

    باز خندید و گفت:در تعجبم دیگر چرا از من اجازه می خواهی امیرو ؟

   گفتم:دلیلش شخصی است.

   نوشتم و دادم به مجله.چاپ شد.

    ارشدم را گرفتم و برگشتم بوشهر.

   بعد ها آقا مرتضی آن نقد مرا در وبلاگش گذاشت.البته نمی دانم چرا فقط قسمت اولش را گذاشته و بقیه اش را نمی گذارد؟

حالا زنگ زده می گوید یک بابایی به اسم محمد پور یا محمدی(دقیق اسمش در خاطرم نیست و از ایشان که الان نوشته مرا می خواند عذر می خواهم) از گیلان در وبلاگش کامنت گذاشته که سایت شعر نو شعر آدم اگر بخشیده شدکار حسین است را به خاطر  مطلب من منتشر نمی کند و من باید شعر استاد را تایید کنم که مال خودش است.از خوشحالی به فکر افتاده ام بروم بالای گنبد نیروگاه (نیروگاه اتمی بوشهر!) با قدرت یک بمب اتم داد بزنم : تایید شد!

    خب این هم تایید.هرگز فکر نمی کردم این قدر مهم باشم که شعر استاد نوروزی راهی برای انتشار نیاز به تایید من داشته باشد حالا که شد چه سعادتی! آقا! من تاییدش می کنم.

    استاد! دلم برایت خیلی تنگ شده!